محمد رضا واليزاده معجزى
218
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
تتمه داستان مير تيمور خان ، وصول ماليات ، مير تيمور خان از زندان احضار مىشود مير تيمور خان از به دو توقيف تا ساعتى كه شاهزاده احضارش كرد ، قريب 48 ساعت بود كه نه غذا خورده و نه آب آشاميده بود . مشار اليه دو روز پيش به اتفاق اسد خان و سردار خان به زندان برج آبى منتقل گرديد . وى 24 ساعت با اسد خان و سردار خان و سايرين در زندان بود و بعد از كشته شدن آنها هم 24 ساعت ديگر تك و تنها در آن زندان ماند و صبح روز ديگر كه 48 ساعت بدون غذا و آب در زندان مانده بود « 1 » ، به حضور شاهزاده فراخوانده شد و درحالىكه زنجير گرانى بر گردنش زده بودند . او را نزد ظل السلطان بردند . شاهزاده در همان محلى هميشگى كنار حوض طويل گلستان كه حالا هم به همان وضع سابق باقى است و تنها فوارههاى متعدد آن از كار افتاده : در زير سايه درختان سرو روى صندلى مرصع بر فراز قاليچه نشسته و يك پاى خود را روى پاى ديگر انداخته بود و انتظار مير تيمور خان را داشت . مير تيمور خان درحالىكه دو نفر فراش از طرفين سر زنجير گران گردن و شمايل او را به دست گرفته بودند و فراشباشى پيشاپيش آنها حركت مىكرد ، از زاويه شمالشرقى دار الحكومه كه زندان برج آبى در آن قرار داشت به حضور شاهزاده مىآمد و چون نزديك رسيد ، به رسم زمان از دور تعظيم كرد و ايستاد . ظل السلطان اجازه داد به زمين بنشيند مير تيمور خان احتراما از نشستن خوددارى مىكند . شاهزاده به فراشان امر كرد او را قدرى جلوتر آورده ، سر زنجيرها را به زمين رها كردند و در نتيجه مير تيمور خان با اينكه قامتى رسا و بنيهاى قوى داشت ، در نتيجه گرسنگى 48 ساعته نتوانست وزن زنجير را تحمل كند و بىاختيار بر زمين فرود آمد و شاهزاده كه فوق العاده زيرك و هوشيار بود ، با فراست دريافت كه مير تيمور خان را در زندان گرسنه نگاهداشتهاند و بعد كه از فراشباشى پرسيد ، معلوم شد حدس شاهزاده درست بوده است .
--> ( 1 ) . به قرارى كه بعضى از خوانين و معمرين لرستان نقل مىكنند : « چند سال بعد از اين قضيه كه شاهزاده ابو الفتح ميرزا سالار الدوله پسر مظفر الدين شاه به حكومت لرستان منصوب گرديد ، يكى از خوانين لرستان را به نام رضا قلى خان كه دشمنانش او را ( رضا اشه بانو يا رضا عشه بانو ) مىگفتهاند در همين زندان برج آبى توقيف ساخت و دستور داد در زندان را تا يك هفته قفل كنند تا از گرسنگى و تشنگى بميرد مشار اليه تا يك هفته در زندان ماند و روز هفتم كه زندان را گشودند او را زنده يافتند . آنچه بيشتر باعث تعجب شد اينكه مشار اليه معتاد به ترياك بوده و اجازه حمل ترياك به او نداده بودند تا زودتر تلف شود . بعد از تحقيق از مشار اليه معلوم شد كه يك موش لولهاى ترياك در دسترس او گذاشته بود ( و اللّه اعلم ) .